سهراب را دست میگیرم
(دلم گرفته است
دلم عجیب گرفته است... )
اما فرصتی
برای خواندن نیست
فقط کمی احساس آرامش
فکرم مشغول است
مشغول معادلات ریاضی
فرمول های شیمی
بردارهای فیزیک
حل کردن گاج وگل واژه و خیلی سبز
دیگر نمیتوانم خیلی راحت بنویسم
فقط گاهی خلسه ی های ناگهانی
کمی غرق شدن در سهراب
این روزها:
ایمان:
توی سرم آیه ها فریاد می کشند
استخاره نهیبم می زند
چقدر بشیرا و نذیرا
اما
من هنوز به نشانه های صورتی ایمان دارم
من هنوز
به نورهای سبزی که عمق جانمان را تسخیر می کند
ایمان دارم
برف:
خوابیدن روی برف
نگاه کردن به افق
به آسمان
برف ها بهانه ای شد تا دوباره ببینمت
دستم را بلند می کنم
چقدر از من دوری
خیلی دور
آدم برفی :
درست کردن آدم برفی در این روزهای برفی
چقدر چسبید
اما این تنها باری ست که
آدم برفی ام را تنهایی می سازم
چشم
دماغ
دهن
آدم برفی من !
" آب شو
و به آسمان برگرد
تا بیش از این زمینی نشده ای"
مدرسه:
کمی پروتون و نوترون و الکترون
چقدر شیمی را دوست دارم
چقدر حل شیمی لذت دارد
کاش همیشه درسها مانند شیمی بود
شیمی تمام میشود
تمام شدن امتحانات
و آرامش
آخ چقدر آرامش خوب است
من چقدر آرامش را دوست دارم
پ.ن:تمام کردن کتاب "شیطان و دوشیزه پریم " از پائولو و هنوز سوالاتی که برجای مانده و شروع کردن کتاب بسیار زیبای "والکری ها" نمیدانم اما با تمام اتفاقات بد افتاده هنوز امید دارم هنوز حالم خوب است .
